فانوس

امروز دارم فکر میکنم که چقدر دلم برای بخش روان تنگ شده!

واقعآ همه چیزش خوب بود.

کشیکا آموزشی بود.

استاد محترم و مهربون که ۵-۶ بار اونم به مدت ۰.۵-۱ ساعت بیشتر ندیدیمش

و رزیدنتا که همه شون خوب بودن!

تو هیچ بخشی این همه رزیدنت خوب ندیده بودم.

از همه شون ممنونم.

و از اساتید محترمی که با وجب کردن شرح حال مون می خواستن ما رو ...

بماند

حیف شد!

الان دارم بکوب روی این تز لعنتی کار میکنم که امیدوارم تز اول و آخر زندگیم باشه!

سر چنین موضوع مسخره ای...

برای بوجود نیومدن Bias زیادی وسواس به خرج دادم و طولانی شد.

من بی عرضه نیستم!

اگر هم باشم تموم کارامو می ذلرم و این لعنتی رو تمومش می کنم

و بعد باز یه مدتی می رم تو غار تنهائی!

برای طرح برنامه ریزی خاصی دارم:

یه جایی تو حومه شهر

زندگی تنها

بدون مزاحم

آرامش

نقاشی

موسیقی

شایدم درس!

تا بعدش ببینیم چی میشه!

شایدم همیشه اونجا موندم.

241sg1e.jpg

/ 0 نظر / 20 بازدید