La belle indifference

در بخش بهداشت با دختری آشنا شدم که اینترن سمنان بود و برای ۳ ماه تابستون مشهد مهمان شده بود.اسمش ف. بود.اتفاقآ اون هم مرکز چناران ۲ افتاد.دختر خوب و شادیه.

گروه رو گرم میکنه.از این آدمای شنگول و منگول و خواستنیه (!)

یه روز وقتی تو قائم کلاس داشتیم بهش گفتم من از صبح انگشتم که ۲ ماه پیش لای در ماشین مونده پارستزی میشه!

یهو گفت: وای! منم دست چپم چند روزه پارستزی داره! باید برم MRI بدم!

گفتم:خوبی؟!دیوونه شدی؟!

گفت:چند ماه پیش نوریت اپتیک گرفتم! MRI چیزی نداشته و استادم گفته نوریت ویروسیه.

اما حالا...

به استادش تو سمنان زنگ زد.اونم گفت دوباره MRI بگیر.

رفتیم چناران.خیلی شاد و سر حال بود! ولی هی میگفت: تو رو خدا برام دعا کنین.

ما همه از بی خیالی اون تعجب کرده بودیم.

بهش گفتم: ازت خوشم میاد! خیلی ریلاکسی!

عصر رفت مشهد تا MRI بده.پس فرداش رفت دکتر.قرار بود صبح بیاد.

دیدم دیر کرده! نگران شدم...یه ساعت بعد زنگ زد گفت:

دیروز MRI رو نشون کریم شیره(!) دادم.۲ تا پلاک توش دید.چند تا آزمایش نوشت.

اعصابم خیلی داغونه.امروز نمی تونم بیام!

صداش خیلی گرفته بود.بغض گلوشو گرفته بود.

به بچه ها گفتم: جدی جدی داره MS از آب در میاد! طفلکی!

بچه ها گفتن:دیدی چه بی خیال بود؟! همش می خندید! اصلآ انگار نه انگار که...

گفتم: آره! میگن La belle indifference از علائم MS میتونه باشه!

یه دختری و میشناختم که با وجودی که ۲ نفر زیر بغلشو میگرفتن تا راه بره مانتوی قرمز می پوشید و make up خفن میکرد!

طفلی ف. !

دیروز ف. اومد.شاد و شنگول مثل روزای پیش!

گفت دائی جونم گفته حتی اگه تشخیص بیماری هم برات گذاشتن دپرس نشو! درستو ول نکن!

خوشم اومد!

من فکر میکنم اگه ما وقتی که بیماران صعب العلاج رو می بینیم یه لحظه واقعآ از ته دل خودمونو جای اونا بذاریم وقتی که بهمون بگن تو فلان بیماری رو داری قاط نمیزنیم!

مشکل ما اینه که فکر میکنیم همیشه در نقش پزشک خواهیم بود و هیچوقت بیماری سخت سراغ ما یا خانواده مون نمیاد!

/ 0 نظر / 33 بازدید